Warning: Parameter 1 to wp_default_scripts() expected to be a reference, value given in /home2/babolkarimeh/public_html/wp-includes/plugin.php on line 600

Warning: Parameter 1 to wp_default_styles() expected to be a reference, value given in /home2/babolkarimeh/public_html/wp-includes/plugin.php on line 600
خواستگاری مدرن یا سنتی | مجله فرهنگی باب الکریمه
شنبه، ۲۸ مهر ، ۱۳۹۷
۲۰:۳۱ پنج شنبه ۰۱ بهمن ۱۳۹۴

خواستگاری مدرن یا سنتی

بسیاری از جوانان فکر می کنند، تنها تصمیم گیران زندگی خودشان هستند، پدر و مادر و دیگران، تابع تصمیم انها می شوند. اما واقعیت این است که خانواده ها موثرند، مگر اینکه دو جوان بخواهند تمام رابطه ها را فراموش کنند و تنها زندگی نمایند.

ملیکا مهرانی

خانواده کوچکترین و مهمترین واحد اجتماعی است که بر تعادل، استمرار و … آن جامعه تاثیر می گذارد. اگر انحرافاتی در خانواده اتفاق بیافتد، تاثیر مهم و اثرگذاری بر جامعه می گذارد. این انحرافات می تواند از چگونگی پایه های اولیه خانواده سرچشمه بگیرد یا از عناصر(مرد، زن و فرزندان، خانواده های مرتبط و …) تشکیل دهنده این واحد مهم اجتماعی. در نتیجه رفتار، آداب، رسوم و … که جزئی از فرهنگ و آیین یک جامعه است بر روی آن تاثیر می گذارد.در حقیقت سبک زندگی که در خانواده حاکم است می تواند بر استحکام آن تاثیرگذار باشد.

اولین مساله ای که در تشکیل یک خانواده مطرح می شود، ازدواج است و اولین بنیان های یک ازدواج را نحوه آشنایی، خواستگاری دو طرف یا خانواده ها تشکیل می دهد. بعضی از خواستگاری ها از طریق خانواده ها و تعدادی هم از طریق آشنایی دو طرف انجام می شود. بهتر است تحلیلی از موقعیت و تاثیر آنها بر زندگی داشته باشیم.

دردسرهای خواستگاری ها

یاسی دختر ۲۲ ساله ای است که نزدیک به سه ماه پیش عقد کرد. او تعریف می کند که از چند سال پیش برایم خواستگار می آمد، اما همیشه وقتی با خواستگارم صحبت می کردم با خودم می گفتم چرا باید با این صحبت ها با کسی ازدواج کنم و بروم. من نمی خواهم مثل زنان سنتی ازدواج کرده ای باشم که بعدها به اجبار زیر یک سقف زندگی می کنند! سرتان را درد نیاورم با رضا که از همکلاسی های دانشگاه بود آشنایی بیشتری پیدا کردم، یعنی نزدیک به دو سال و بعد از کشمکش های زیاد خوشبختانه به خواستگاری ام آمد. روزی که این اتفاق افتاد فکر کردم همه چیز حل شده و من دیگر آسوده شده ام. اما واقعیت این بود که تازه اول راه بود و من باید پدرم و خانواده ام را راضی می کردم و از رضا هم شنیدم که او نیز این مشکل را با خانواده اش دارد. به هر حال ما نامزد و بعد هم عقد کردیم. شاید از اینکه با کسی که دوستش دارم، ازدواج کرده ام، اما مسائل و ناهماهنگی بسیاری از رفتار و فرهنگ ها میان ما، مشکل ساز شده است و همیشه من یا رضا زیر ذره بین خانواده هایمان هستیم.

نازی ۳۴ ساله است او اکنون به صورت سنتی ازدواج کرده و فرزند دارد. اما در خاطراتش یک واقعه تلخ دارد. نازی می گوید که قبل از این ازدواج، با مردی در مسیر کار به خانه آشنا شدم، این آشنایی مدت طولانی زمان برد اما بعد از ابراز علاقه های بسیار، خواستگاری انجام شد، در ابتدا خانواده ام مخالفت کردند اما با اصرار من، ما نامزد شدیم. در طی نامزدی هر وقت به خانه او می رفتم، مرا اذیت و آزار می کرد، اما هیچ وقت برایم مهم نبود. این ماجرا ادامه داشت و به اصرار نامزدم قرار شد، که عقد کنیم، اما روز عقد سر سفره عقد، شناسنامه ای نیاورد و گفت شناسنامه اش گمشده است و تا المثنی صادر شود، قبول کنیم تا در دفتر ثبت شود، اما خانواده ام قبول نکردند. مراسم برهم خورد و من فقط گریه کردم. اما خدا را شکر می کنم، چون بعد از این ماجرا بعد از تحقیق بیشتر فهمیدم، که او با دختر خاله اش ازدواج کرده و از او بچه داشته است و همچنین شیشه مصرف می کرده است، فراموش کردن این مساله برایم سخت بود، من که آرزو داشتم با عشق ازدواج کنم تصمیم به ازدواج آشنایی از طرف خانواده گرفتم، شاید خیلی عاشق و معشوق نباشیم، اما از سلامتی زندگی ام مطمئن هستم.

مهسا ۲۵ ساله است و از زندگی اش ناراضی می باشد. او ازدواج سنتی داشته که در آن پسر از طریق خانواده اش جلو آمده اند. مهسا می گوید که در طی یک میهمانی مادر کامران با من آشنا شد و برای خواستگاری آمدند. ما تنها سه جلسه در خانه مان صحبت کردیم، چون پدرم از بیرون رفتم و با صحبت های بیشتر مخالف بود، حتی بیشتر از یک ساعت در هر جلسه حق صحبت کردن نداشتیم. به هر حال من رضایت دادم و ازدواج کردیم. اما بعد از ازدواج فهمیدم کامران به شدت عصبی است و این باعث می شود سیگار بکشد، او در مقابل خانواده ام سیگار نمی کشد، من را هم بارها تهدید کرده که اگر بگویم بلایی سرم می آورد. ای کاش پدرم و خانواده ام اجازه می دادند قبل از ازدواج بیشتر با هم آشنا شویم.

رها ۲۸ سال دارد. او هشت ماه پیش ازدواج کرده است. می گوید که مادر امیر مرا از طریق یکی از آشنایانمان دید، و به خواستگاری ام آمد. ما هم بعد از مراسم های مختلف با هم ازدواج کردیم. از اول ازدواجمان امیر به من حالت سردی داشت. همه می گفتند بعد از ازدواج خوب می شود، اما بهتر نشد که هیچ بدتر هم شد. او ترجیح می دهد که به تنهایی بیرون برود، با من با محبت رفتار نمی کند ، اوایل همه این ها برایم سوال بود که چرا؟ بعد از مدتی او حتی اسم مرا چیز دیگری صدا می کرد و این مرا عذاب می داد، یک شب او از دستم عصبانی شد و گفت من از تو متنفرم، اگر مادرم اصرار نمی کرد با تو ازدواج نمی کردم من هنوز که هنوز است رویا را دوست دارم و اگر یک روز بتوانم تو را طلاق می دهم و با او ازدواج می کنم، من اکنون مانده ام چه کنم نمی دانم چرا خانواده امیر با من این کار را کردند؟ چرا دختری را که می خواست، قبول نکردند و اکنون من زندگی بدی دارم.

انتخاب درست با روشی درست

بسیاری از جوانان فکر می کنند، تنها تصمیم گیران زندگی خودشان هستند، پدر و مادر و دیگران، تابع تصمیم انها می شوند. اما واقعیت این است که خانواده ها موثرند، مگر اینکه دو جوان بخواهند تمام رابطه ها را فراموش کنند و تنها زندگی نمایند. این روند نیز برای آنها ناراحت کننده است. چرا که بعد از مدتی احساس دلتنگی و تنهایی باعث سردی روابط و دوری می شود.

پس اولین نکته اینکه خانواده نقش موثری دارد. از سویی خانواده هایی که حاضر به ازدواج فرزندشان می شود به صورت سنتی، برای فرار و حل مشکلات فرزندشان، اشتباه ترین کار است. مشکلی که مهسا دارد در خصوص عدم شناسایی ناشی از فرصت کافی ندادن برای آشنایی است. اگر در ازدواج سنتی، زمان به اندازه کافی جهت شناسایی به دو طرف داده نشود، و اگر یکی از طرفین مشکلی داشته باشد، تاثیرات منفی این رابطه ها در زندگی نمایان می شود.

ممکن است بسیاری از خوانندگان بگویند، نمی شود با موارد گفته شده از ازدواج مدرن یا سنتی بگوییم اشتباه است یا به بیراهه می رود. واقعیت این است که در این بررسی ها گوشه هایی از این اشتباهات و مشکلات مشخص می گردد. شاید همه موارد را تحت پوشش قرار ندهد، اما هشداری است برای آگاهی، برای انتخابی درست با روشی درست، تا زندگی آینده با تضمین بهتر، ادامه حیات دهد.



کلیدواژه ها: , , , , ,
رأی دهی به مطلب
Loading...






پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 19 = 20