Warning: Parameter 1 to wp_default_scripts() expected to be a reference, value given in /home2/babolkarimeh/public_html/wp-includes/plugin.php on line 600

Warning: Parameter 1 to wp_default_styles() expected to be a reference, value given in /home2/babolkarimeh/public_html/wp-includes/plugin.php on line 600
دختران شعيب نبي«علیه‌السلام» | مجله فرهنگی باب الکریمه
شنبه، ۲۸ مهر ، ۱۳۹۷
۱۳:۴۰ جمعه ۲۰ آذر ۱۳۹۴

دختران شعيب نبي«علیه‌السلام»

مریم کارگر آزاد    كار هر روزشان بود. گله گوسفند را دو نفري براي چِرا مي‌بردند. از وقتي كه پدرشان پير و زمين‌گير شده‌بود، آن‌ها كارهاي خانه را بر دوش خود گرفته‌بودند. طبق معمول، صبح زود گوسفندان را به دشت بردند و بعد از آن، براي رفع تشنگي‌شان به كنار چاه آب رفتند. مثل هميشه […]

مریم کارگر آزاد

 

 كار هر روزشان بود. گله گوسفند را دو نفري براي چِرا مي‌بردند. از وقتي كه پدرشان پير و زمين‌گير شده‌بود، آن‌ها كارهاي خانه را بر دوش خود گرفته‌بودند.

طبق معمول، صبح زود گوسفندان را به دشت بردند و بعد از آن، براي رفع تشنگي‌شان به كنار چاه آب رفتند. مثل هميشه دور تا دور چاه پر بود از چوپاناني كه براي بردن آب آمده بودند. دختران جوان كناري ايستادند تا جمعيت متفرق شود و بتوانند بدون مزاحمت گوسفندان خود را سيراب كنند.

ناگهاني جواني به طرف آن‌ها آمد و با شرم و حيا از آن‌ها پرسيد: چرا همراه ديگر مردم به كنار چشمه نمي‌رويد و در كناري ايستاده‌ايد؟

گفتند: “ما ]به گوسفندان خود] آب نمی دهيم تا آن‌گاه که چوپانان باز گردند، که پدر ما پيری سالخورده است ]و چون پسرى ندارد ما دختران او شبانى گوسفندانش را به عهده گرفته ایم[” (قصص/۲۳)

پسر جوان گفت: آیا اجازه مى‌دهید من به نمایندگى شما گوسفندانتان را جلو ببرم و آب بدهم؟

دختران پيشنهاد كمك او را پذيرفتند. جوان به كنار چاه رفت و براي آن‌ها آب تهيه كرد.

“او گوسفندان آنان را آب داد، سپس زیر سايه [درختي] رفت [و به استراحت پرداخت. در آن هنگام به فکر تنهایى و غربت و خستگى و گرسنگى خود افتاد که در آن نقطه دوردست هیچ‌کس را نمى‌شناسد. از این رو با خدا به راز و نیاز پرداخت] و گفت: پروردگارا! من نسبت به هر چیز نیکویى که برایم بفرستى نیازمند هستم.” (قصص/۲۴)

دختران به خانه بازگشتند. پدرشان، حضرت شعيب«علیه‌السلام» دليل زود بازگشتن آن‌ها را پرسيد. صفورا، دختر بزرگ‌تر، ماجرا را براي ايشان تعريف كرد و توضيح داد كه او جواني نجيب و غيرت‌مند است.

حضرت شعيب«علیه‌السلام» از صفورا خواست تا به محل استراحت مرد جوان بازگردد و از او دعوت كند تا به منزل آن‌ها بيايد. البته تاكيد كرد كه اگر او در حالت استراحت بود، صبر كند تا بيدار شود.

صفورا به كنار چاه آب بازگشت و جوان را ديد كه بيدار است و چشم به راه دوخته. با شرم و حيا، كمي جلو رفت و به او گفت: پدرم شما را به خانه‌مان دعوت كرده تا پاداش كمك امروزتان را بدهد. مرد جوان با رغبت از جاي بلند شد و دنبال او به راه افتاد. در ميان راه باد سختي مي‌وزيد و دامن صفورا را پس و پيش مي‌كرد. جوان پيشنهاد داد تا او جلو بيفتد و اگر به دوراهي‌ رسيدند صفورا او را راهنمايي كند. اين چنين صفورا پي به جوانمردي و امين بودن او برد.

به محض ورود به منزل، جوان به نزد شعيب نبي«علیه‌السلام» رفت و خود را موسي‌بن‌عمران معرفي كرد و شرح داد كه يكي از مأمورين فرعون در حال ضرب و شتم مرد مظلومي بوده و او براي دفاع از آن مرد، سيلي محكمي به مأمور زده است كه منجر به مرگ او شده است. در حالي‌كه قصدش قتل او نبود. سپس براي فرار از دست مأموران دولت كه حكم اعدام براي او صادر كرده بودند، مجبور به ترك شهر خود شده است و به دنبال مكاني امن براي خود مي‌گردد.

شعيب«علیه‌السلام» پس از شنيدن داستان موسي«علیه‌السلام» به او اطمينان خاطر داد و گفت: “مترس كه از گروه ستمگران نجات يافتى.” (قصص/۲۵)

صفورا به پدرش پيشنهاد داد كه “اى پدر، او را استخدام كن، چرا كه بهترين كسى است كه استخدام مى‏كنى، هم نيرومند است [و هم‏] امين و مورد اعتماد.” (قصص/۲۶)

شعيب پيامبر«علیه‌السلام» به پيامبر آينده، موسي«علیه‌السلام»، پيشنهاد داد كه يكي از دخترانش را براي ازدواج برگزيند به مهريه هشت سال كار براي او بدون مزد. “[شعيب] گفت: من مى‏خواهم يكى از اين دو دختر خود را به همسرى تو درآورم در برابر اين (مهر) كه هشت سال(براى اداره امور خانه يا چرانيدن دام‏ها) اجير من باشى، و اگر ده سال را به پايان ببري اختيار با توست و من نمى‏ خواهم كه بر تو سخت گيرم، به خواست خداوند مرا از صالحان خواهى يافت.” (قصص/۲۷)

موسي«علیه‌السلام» گفت: “اين [عهد] ميان من و توست، هر يك از دو مدت را كه به پايان برم، ستمى بر من نباشد [و بازخواست نشوم] و خدا بر آنچه مى‏گوييم گواه و نگاهبان است. ” (قصص/۲۸)

سپس موسي«علیه‌السلام» با قبول شرط، با صفورا، ازدواج كرد و ۱۰ سال براي شعيب«علیه‌السلام» بدون مزد كار كرد.

پي‌نوشت:

زن در قرآن، علي دواني، تهران: دفتر انتشارات اسلامي.

http://www.tebyan.net

http://www.hejabonline.com

http://www.rahebehesht.org

/انتهای متن/.



کلیدواژه ها: , , , , ,
رأی دهی به مطلب
Loading...






پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 + 7 =